تبليغاتX
اسمتوببخش به لبهام

اسمتوببخش به لبهام
 
لینک دوستان

به سلامتی اونایی که هم دل دارن هم معرفت اما تنهانو کسی رو ندارن

به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه

سلامتی اون دل که هزار بار شکست ولی شکستن بلد نیست

به سلامتی اونایی که تو اوج مشکلات به جای اینکه ترکمون کنند درکمون می کنند

سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل می کنند

به سلامتی اونایی که به پدر مادر احترام میزان و میدونن تو خونه ای که بزگتر ها کوچیک شوند,کوچیکتر ها هرگز بزرگ نمیشن

به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمی

به سلامتی اونی که هنوز دوستش داری ولی مال تو نیست

به سلامتی باباهایی که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه

................................................................

فقـط چـند قـدم مانـده بـود
برسـم بـه "تــو" ...
اگر ایـن خواب لعنتـی ، دیشـب ادامـه داشـت ...!

وبه سلامتی اون دختری که لکسوز براش بوق میزنه و اون سرشو میندازه پایین و میگه اگه هواپیمای 730 داشته باشی چرخ عقب پراید عشـــــــــــقم نمیشه
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 14:34 ] [ تنها ]

با حسِ عجیبی با حال غریبی دلم تنگته
پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته
گله بی گلایه، بدون کنایه دلم تنگته
پر از فکر رنگی، یه جور قشنگی دلم تنگته
تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و، همه دل پَریشَن
دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت، که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن
یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن

منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته

یه شب شد هزار شب، که دلغنچه ی ما قرار بوده وا شه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه، به کامم نباشه
چه قدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز، منو با تمام دلت می پذیری

منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 13:41 ] [ تنها ]

 

داستان عشق و دیوانگی

 

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند …

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 11:4 ] [ تنها ]
دلتنگی بی پایان


همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم
آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم
کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 10:27 ] [ تنها ]

بعضی وقت ها چیزی مینویسی فقط برای یک نفر....

اما دلت میگیرد وقتی یادت میفته


 که هر کس ممکنه بخونه


جز اون یک نفر...............!

[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 10:21 ] [ تنها ]
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها
(( فروغ فرخزاد ))
[ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 18:52 ] [ تنها ]
عشق من گوش کن يادته که گفتم دوستت دارم و پرسيدی چقدر ؟ جوابم يادته ؟

گفتم نمی دونم و فقط می دونم خيلی زياد ... ولی حالا می دونم چقدر :

عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم و خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .

عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نيازمندند ؛ به بودنت نيازمندم .

عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس را نمی دهند .

عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که سوختن چوب در آتش دردناک است ؛ دوری از تو برايم سخت و زجرآور است .

عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که می خواهم آنقدر بگريم و فرياد بزنم تا ثانيه های ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بيشتری روی صفحه روزگار حرکت کنند ؛ تا روز ديدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت را حس کنم ؛ آغوشی که مدتهاست برايم باز مونده و انتظارم را می کشد .

عشق من دوستت دارم ؛ به همون اندازه ای که آب از خشک شدن می ترسه ؛ من از اينکه روزی از من دلگير بشی و ترکم کنی می ترسم .

عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که با نفسهام به درونم رخنه کردی و تمام سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه گرفته اند

عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حد ندارد دوستت دارم . هنوز فکر می کنم که جواب سئوالت را کامل ندادم و بدون که جواب دادن به اين سئوال از تمام سئوالهايی که اکنون پاسخشون را پيدا کرده ام سختتر و طولانی تر است .

من با تو زنده ام همسفر من ... می پرستمت

[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 9:53 ] [ تنها ]

سلام به تمام دوستان امروز سومین سالگرد وبلاگمه تا وقتی که زنده ام براتون مینویسم خیلی دوستون دارم


تو کجایی سهراب؟


آب را گل کردند

چشم ها را بستند

 و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقایق کردند !

ما را از فهميدن عشق غافل كردند

فهميدن عشق را چه مشكل كردند


انگار كسي به فكر ماهي ها نيست

سهراب بيا كه اب را گل كردند

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدند...


[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 11:12 ] [ تنها ]

خیلی جالبه:

از سوسک می ترسیم از له کردن شخصیت آدما مثه سوسک نمی ترسیم!

از سرماخوردگی می ترسیم از سر خوردگی دیگران نمی ترسیم!

از شکستن لیوان می ترسیم از شکستن دل آدما نمی ترسیم!

از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم از خیانت کردن به دیگران نمی ترسیم...


[ یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ] [ 16:45 ] [ تنها ]

منو تو آغوشت بگیر خدا ، می خوام بخوابم
آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
منو تو آغوشت بگیر ، می خوام برات بخونم
روی زمین چقد بده میخوام پیشت بمونم

کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید گریه ی شب هامو در بیاری
تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری

توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن منو بردار ببرم درو

ببرم از این زمین سرد و ناجور

وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی ، کلی حرف های دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
این ها رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل ، نه تو قرآن
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته
صدای هق هقت رو پس کی شنفته
تو که میگی پیشمي تا لحظه مرگ

این که می گن می شکنی ، رنجم می دی ، بگو کی گفته

توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام
واسه موندن دیگه با بها بهانه ام
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ وحرفای سرد اثزی نیست

نمی بینی کسی از هراس نونش
جلوی حرف ناصواب بنده زبونش

توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن ، منو بردار ، ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور

[ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 16:48 ] [ تنها ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام:سلامی به چشمان مهستی به لبهای لیلا صداقت داریوش صدای دلنشین امید چشمان کم نور معین غریبی حمیرا و زیبایی شکیلا و تابوت پرشکوه هایده
.....................hasanzz
در دادگاه عشق، سوگندم قلبم بود.وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.قاضي نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد وسپس محكوم شدم به تنهايي و مرگ.كنار چوبه دار از من خواستند آخرين خواسته ام را بگويم... و من گفتم كه به تو بگويند كه دوستت دارم،براي هميشه....
hasanzz
می نویسم دفتر خاطرات افسانه را تا بنویسم سر گذشت یک نفر دیوانه را
هر چند در این دنیا رنج کشیدم سیر نشدم گرچه زصورت جوان زدل پیر شدم
................................................
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
............................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است که به آن می خندم
........................................................
اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم
..................................
اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد
.................................
معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...
................................
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...
...............................
شيشه ي پنجره را باران شست... از دل من اما... چه كسي ، نقش تو را... خواهد شست...؟؟
..............................
ما را يك دل از خوبان جدا نيست/ ولي صد حيف خوبان را وفا نيست
.............................
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است/ باش فردا كه دلت با دگران است
.......
به 3 چيز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذيره،زمان در تغييره،عمر در تقديره
......
زندگي تفسير سه كلمه است: خنديدن.... بخشيدن.... و فراموش كردن.... پس.... بخند.... ببخش.... و فراموش كن
......
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد/ مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد
......
زماني كه مرا به دنيا آوردند مي گفتند همه را دوست بدار اكنون كه ديوانه وار دوستش دارم مي گويند فراموشش كن
......
هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي برات اشك مي ريزه... براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه... عاشقه كسي باش كه دوستت بداره
......
كاش مي شد گريه را تهديد كرد/ مدت لبخند را تمديد كرد/ كاش مي شد در ميان لحظه ها/ لحظه ي ديدار را نزديك كرد
......
نازنينم چه دعايي بهتر از اين: خنده ات از ته دل. گريه ات از سر شوق،.نبود هيچ غروبت غمناك
......
با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق
......
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است
......
عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود
......
آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟
........
hasanzz

من آمدنت را ،
ديدنت را،
درشب هاي تنهايي خود انتظار کشم.
گل عشق را در خود بشکنم...
و تنها
باران اشک چشمان تو
" اي يار مهربان"
فاصله را از بين خواهد برد
و اکنون،
فاصله من و تو
تنها
به اندازه يک تار موي زيبا
به اندازه يک قطره اشک
از چشمان توست
hasanzz

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
تعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت . . .

----------------------------------
از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت
----------------------------------
پروفایل مدیر وبلاگ http://bi-vafa-h.blogfa.com/profile





امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت عکس